تبليغاتX
ياعلی
بسم الله الهادی الرحیم

ذکر یونسیه

 

 

این ذکر برای رهایی از گرفتاری ها و نجات از سختی ها از جانب معصومین (سلام الله علیهم) به شیعیان سفارش شده است.

 

این ذکر به این خاطر "ذکر یونسیه" نام گرفته است که حضرت یونس (علیه سلام) زمانی که در شکم ماهی بود با خواندن آن به درگاه خدا بدینوسیله رهایی پیدا کرد و اگر سایرین نیز در حال سجده به این ذکر مداومت کنند و خدا را به این وسیله بخوانند مشکلات آنان حل خواهد شد.

 

 

امام صادق (سلام الله علیه) فرمود: عجب دارم از کسى که غم زده است ، چطور این دعا را نمى خواند: لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین چرا که خدا به دنبال آن مى فرماید: فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجى المؤ منین (ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این گونه مؤ منان را نجات دهیم)

 

 

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»

 

یاعلی


برچسب‌ها: ذکر یونسیه, یاعلی


+ ;;10:40 AMنويسنده:سید هادی  | 


شيعه و نشانه هاى او!

 

امام حسن عسكرى (عليه السلام) حكايت نمود:



روزى دربان امام رضا (.عليه السلام.) وارد منزل آن حضرت شد و گفت : عدّه اى آمده اند، اجازه ورود مى خواهند و مى گويند: ما از شيعيان علىّ (عليه السلام) هستيم .
امام رضا عليه السلام اظهار داشت : در حال حاضر فرصت ندارم ، به آن ها بگو كه در وقتى ديگر بيايند.
چون آن جماعت رفتند و در فرصتى ديگر آمدند. نيز امام (عليه السلام) اجازه ورود نداد، تا آن كه حدود ۲ ماه بدين منوال گذشت ؛ و آنان توفيق زيارت و ملاقات با مولايشان را نيافتند و نااميد شدند. ولى با اين حال براى آخرين مرحله نيز جلوى منزل حضرت آمدند و با حالت خاصّى اظهار داشتند:
ما از شيعيان پدرت ، امام علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) هستيم. و با اين برخورد شما، دشمنان ما را شماتت و سرزنش مى كنند.
و حتّى در بين دوستان ، ديگر آبروئى برايمان نمانده است ؛ و نيز از رفتن به شهر و ديار خود خجل و شرمنده ايم .


در اين هنگام ، امام رضا (عليه السلام) به غلام خود فرمود: اجازه دهيد آن ها وارد شوند.
همين كه آنان وارد مجلس شدند، حضرت به ايشان اجازه نشستن نداد، لذا سرگردان و متحيّر، سرپا ايستادند و گفتند:
يابن رسول اللّه ! اين چه ظلم بزرگى است كه بر ما روا داشته اى كه پس از آن همه سرگردانى ، نيز اين چنين مورد بى اعتنائى و بى توجّهى قرار گرفته ايم ، مگر گناه ما چيست ؟
با اين حالت ، مرگ براى ما بهتر خواهد بود.


در اين لحظه ، امام رضا (.عليه السلام.) فرمود: آنچه كه بر شما وارد شده و مى شود، همه آن ها نتيجه اعمال و كردار خود شما مى باشد؛ و نسبت به آن بى اهميّت هستيد!
آن جماعت ، همگى گفتند: ياابن رسول اللّه ! توضيحى بفرما تا براى ما روشن شود كه خلاف ما چيست ؟
و ما چه كرده ايم ، و چه گناهى از ما سر زده است ؟
حضرت فرمود: چون شما ادّعاى بسيار بزرگى كرديد؛ و اظهار داشتيد كه شيعه حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) هستيد.
واى بر حال شما، آيا معناى ادّعاى خود را فهميده ايد؟
و سپس افزود: شيعه حضرت علىّ (.عليه السلام.) همانند امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) ، سلمان فارسى ، ابوذر غفّارى ، مقداد، عمّار ياسر و محمّد بن ابى بكر هستند، كه در انجام اوامر و دستورات امام علىّ (عليه السلام) از هيچ نوع تلاش و فداكارى دريغ نورزند.


ولى شما بسيارى از اعمال و كردارتان مخالف آن حضرت مى باشد و در انجام بسيارى از واجبات الهى كوتاهى مى كنيد و نسبت به حقوق دوستان خود بى اعتنا و بى توجّه هستيد و در مواردى كه نبايد تقيّه كنيد، انجام مى دهيد.
و با اين عملكرد نيز مدّعى هستيد كه شيعه اميرالمؤ منين ، امام علىّ (.عليه السلام.) مى باشيد!!
شما اگر مى گفتيد كه از دوستان و علاقه مندان آن حضرت و از مخالفين دشمنانش هستيم ، شما را مى پذيرفتم و اين همه دردسر و مشكلات را متحمّل نمى شديد.
شما منزلت و مرتبه اى بسيار عظيم و شريف را مدّعى شديد، كه چنانچه در گفتار و كردارتان صادق نباشيد، به هلاكت خواهيد افتاد، مگر آن كه مورد عنايت و رحمت پروردگار متعال قرار گيريد و لطف خداوند شامل حالتان بشود.
اظهار داشتند: ياابن رسول اللّه ! ما از آنچه ادّعا كرده و گفته ايم ، پوزش مى خواهيم و مغفرت مى طلبيم .
و آنچه را كه شما فرموديد، ما نيز بر آن عقيده هستيم ؛ و هم اكنون اعلام مى داريم كه ما از دوستان و علاقه مندان شما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشيم و مخالف دشمنان شما بوده و خواهيم بود.
در اين هنگام ، امام رضا (عليه السلام) فرمود: اكنون خوش آمديد، شما برادران من هستيد.
و سپس آن جماعت را بسيار مورد لطف و عنايت خويش قرار داد و از دربان پرسيد: اين جماعت چند مرتبه آمدند و خواستند كه وارد منزل شوند؛ و مانع ورود ايشان شدى ؟
دربان گفت : شصت مرتبه .
امام (.عليه السلام.) فرمود: بايد جبران گردد، شصت مرتبه بر آن ها وارد مى شوى و سلام مرا به آن ها مى رسانى ؛ چون كه توبه آن ها قبول شد و مستحقّ تعظيم و احترام گشتند و اكنون وظيفه ما است كه در رفع مشكلات آن ها و خانوادهايشان همّت گماريم .
و بعد از آن ، حضرت دستور فرمود تا مقدار قابل توجّهى مبرّات و خيرات به آن ها كمك شود.

 


منبع:احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 459، ح 318

ياعلي


برچسب‌ها: یاعلی


+ ;;9:11 PMنويسنده:سید هادی  | 


ماجراي شهادت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

 

فراخواندن حضرت علي (سلام الله عليه) براي بيعت:


عمر به ابوبكر گفت : چه مانعي دارد كسي را دنبال علي (ع) بفرستي تا با تو بيعت كند؟ پس به درستي كه علي (ع) و اين چهار نفر باقي مانده اند و بقيه با تو بيعت كرده اند.
ابوبكر بين آن دو نفر ، نرم خوتر و زيرك تر بود و ديگري خشن تر و جفا كارتر بود. ابوبكر به او گفت : چه كسي را دنبال او بفرستيم؟
عمر گفت : قنفذ را به سوي او مي فرستيم. او مردي خشن و پرخاشگر و و از آزاد شدگان است و او از طايفه بني عدي بن كعب است.


قنفذ:


آن گاه آنان او را به همراه چند نفر فرستادند. آن ها به منزل علي (سلام الله عليه) رفتند و از حضرت اجازه ورود خواستند؛ اما حضرت به آن ها اجازه ندادند. آن ها نزد ابوبكر و عمر برگشتند ، آن ها در مسجد نشسته بودند و مردم در اطراف آن ها بودند ، پس گفتند : او به ما اجازه نداد.
عمر گفت : برويد! اگر اجاره داد وارد شويد و گرنه بدون اجازه او وارد خانه شويد.
آن ها به منزل اميرالمومنين آمدند و اجازه خواستند ، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به آن ها فرمود : بدون اجازه وارد خانه من نشويد ، آن گاه آنان برگشتند و قنفذ ملعون در آن جا ماند. آنان گفتند : فاطمه به ما چنين و چنان گفت و ما بدون اجازه وارد خانه او نشديم.


به آتش كشيدن خانه فاطمه (ع) :


عمر عصباني شد و گفت : ما با زنان كاري نداريم. سپس به مردم امر كرد كه هيزم بياورند ، مردم نيز هيزم آوردند و عمر نيز هيزم ها را برداشت و در اطراف منزل علي (ع) و فاطمه (ع) و فرزندانش گذاشت ، سپس فرياد زد تا علي و فاطمه صداي او را بشنوند و گفت : اي علي! به خدا بايد از منزل بيرون بيايي و با خليفه پيامبر (ابوبكر) بيعت كني و گرنه خانه ات را به آتش مي كشم.
آن گاه حضرت فاطمه (ع) فرمودند : اي عمر! با ما چه كار داري؟
عمر گفت : در را باز كن و گرنه خانه ات را آتش مي زنم.
پس فرمودند : اي عمر! آيا از خداوند نمي ترسي كه وارد خانه من شوي؟
ولي عمر منصرف نشد و آتش خواست و در خانه اميرالمومنين را آتش زد ، سپس داخل خانه شد ، آن گاه حضرت فاطمه (ع) با او روبه رو شد و صدا زد : يا ابتاه يا رسول الله!
ناگهان شمشيرش را در حالي كه در قلاف بود به پهلوي فاطمه (ع) زد. آن حضرت فرياد كشيد : يا ابتاه!
ناگهان عمر با تازيانه به بازوي حضرت فاطمه (ع) زد. آن حضرت صدا زدند : يا رسول الله! ابوبكر و عمر با اهل بيت تو چه كردند!


حضرت علي (ع) با عمر چه كرد؟


در همان لحظه علي (ع) آمد و گريبان عمر را گرفت و بر زمين انداخت و خواست او را هلاك كند؛ اما وصيت پيامبر(ص) را به ياد آورد و فرمود : اي پسر صهاك! قسم به كسي كه محمد (ص) را به نبوت برگزيد ، اگر كتابي از طرف خداوند نبود و عهدي كه پيامبر با من بسته است آن وقت متوجه مي شدي كه نمي تواني به خانه من داخل شوي.


آن ها از اميرالمومنين علي (ع) مي ترسيدند:


آن گاه عمر كسي را دنبال كمك فرستاد ، مردم آمدند و داخل خانه اميرالمومنين شدند ، اميرالمومنين نيز به دنبال شمشيرش رفت. قنفذ به طرف ابوبكر رفت و مي ترسيد علي (ع) با شمشيرش بيايد ، به درستي كه او ، علي (ع) و شدت شمشيرش را مي شناخت.

حمله به خانه اميرالمومنين علي (ع):


ابوبكر به قنفذ گفت : برگرد تا از خانه خارج نشود ، پس اگر امتناع كرد خانه اش را آتش بزن. قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه اميرالمومنين علي (ع) حمله كرد. علي(ع) رفت سراغ شمشيرش ، پس آنان در اين كار از او سبقت گرفتند و چند نفر از آن ها برسرش ريختند و بعضي از آن ها شمشير به دست گرفتند و طناب بر گردنش انداختند. حضرت زهرا(ع) جلوي در خانه بين علي و آنها ايستاد.

قنفذ ملعون با تازيانه ، به حضرت زهرا(ع) زد ، به گونه اي اثر آن در هنگام مرگ ، مانند دستبند روي دست او بود ، خداوند او را لعنت كند.

آن ها علي (ع) را به شدت مي كشيدند تا نزد ابوبكر رسيدند. عمر با شمشير بالاي سرش ايستاده بود و خالدبن وليد و ابوعبيده بن جراح و سالم بن مولي ابي حذيفه و معاذبن جبل و مغيره بن شعبه و اسيدبن حفير و بشيربن سعد و بقيه مردم در اطراف ابوبكر با اسلحه ايستاده بودند.


تازيانه قنفذ:


قنفذ (لعنة الله) هنگامي كه حضرت فاطمه بين او و اميرالمومنين علي (ع) ايستاده بود با تازيانه به او ضربه زد. عمر گفته بود كه اگر فاطمه (ع) بين تو و بين او بود او را بزن. قنفذ او را به سمت در كشاند و در را محكم فشار داد ، پس يك استخوان از پهلويش شكست و جنين او سقط شد و اين درد با او بود تا به شهادت رسيد.
هنگامي كه علي (ع) را نزد ابوبكر آوردند ، عمر با لحن بدي گفت : بيعت كن و اين چيزهاي بيهوده و باطل را رها كن.


پ.ن: يا صاحب الزمان بابت اين مطلب شرمندم

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك

 

ياعلي


برچسب‌ها: یاعلی


+ ;;7:48 PMنويسنده:سید هادی  | 


امام علی (سلام الله عليه) : به خدا سوگند اگر همه آنچه در زیر هفت آسمان و زمین است را به من بدهند تا پوست دانه جوی را به ظلم از مورچه ای بگیرم این کار را نکنم بدانید که این دنیای فانی در نزد من پست تر است از برگی است که در دهان ملخ است.

( الحیاه جلد 2 صفحه 186 )

 

انواع ظلم

به طور كلي براي ظلم و ستم كاري سه حالت بيان شده است :

 

۱- ظلم به خدا : هر چند كه در نگاه اول ظلم به خدا چندان معقول و مقبول به نظر نمي‌رسد و اين از آن بابت است كه چون خدا را قادر مطلق مي‌دانيم ، تصور مي‌كنيم كسي توان ستم كردن به او را ندارد . اما اگر از زاويه ناديده گرفتن حق خدا به اين موضوع بنگريم ، اين توهم از بين مي‌رود. زيرا آنجا كه حق خدا ناديده گرفته مي‌شود و به امر الهي و فرامين خداوندي بي اعتنايي مي‌شود. در حقيقت به خدا ستم شده است ولي خدا در.عين قادر مطلق بودن ، بي نهايت صبور است و نسبت به ستمي كه به او مي‌شود يا عصياني كه بر او به ناروا واقع مي‌گردد هم شكيبايي به خرج مي‌دهد و هم از باب رحمت و لطف بي نهايتي كه دارد. راه بازگشت و توبه و دفع ستم را نشان مي‌دهد.

 

۲- ظلم به نفس : قدر خويش نشناختن و حق هويت حقيقي ، روحي و واقعي خود را آن گونه كه شايسته يك انسان كامل است ادا نكردن ... همه از مصاديق ظلم به خويشتن محسوب شده و مسلماً نقش به سزايي در دوري از فهم شايسته قرآن دارد

 

۳- ظلم به مردم ، شايع ترين ظلم ها : شايع و ملموس ترين حالت از ظلم ، ستم به ديگران يا ظلم اجتماعي است كه حساسيت هاي انسان ها به اين نوع از ظلم بيش از دو نوع ديگر ستم مي‌باشد .

از حق خدا كه بگذريم ، مردم نيز حقوقي دارند كه بايد به .حقوق آنها احترام گذاشت و نبايد به حريم آنها تجاوز كرد ، بلكه لازم است تا در اداي حق آنان كوشا بود . بديهي است كه انسان ها از همين ناحيه ، مرتكب بيشترين ستم مي‌شوند. زيرا هر يك از افراد اجتماع به مقتضاي غريزه سود جويي خود ، كوشش مي‌كنند تا حد توانايي از آنچه به نفع خود مي‌داند ، برخوردار شوند هر. چند باعث تزاحم در منافع و تجاوز به حقوق ديگران شود .

 


اين مطلب با موضوع بررسي ظلم انشاالله ادامه خواهد داشت...

ياعلي


برچسب‌ها: یاعلی


+ ;;10:11 PMنويسنده:سید هادی  | 


 

آيا سحری به رنگ خون دیدی تو

محراب و تو منبری چنین دیدی تو
*

خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو

فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
*

آن زاده کعبه و امین حرمین

افتاده میان خاک و خون دیدی تو
*

آنکس که ستیز خیبر و بدر و احد

چون شیر بغرید چنین دیدی تو
*

آیا تو درون ظلمت شام سیاه

نان اور کودک یتیم دیدی تو
*

آیا دل پرز خون و گریان چشمی

از جور زمانه و زمان دیدی تو
*

او زخم تن و زبان که در طول زمان

با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
*

آیا زمیان مردم کوفه و شام

مظلوم تر از علی(ع) کسی دیدی تو؟
.
.
.
.
یاعلی

برچسب‌ها: یاعلی


+ ;;6:47 PMنويسنده:سید هادی  | 


 گفتگوی دوستانه در مورد دوستی دختر و پسر

 

این روزها  کمتر جوانی وجود دارد که با ارتباط و دوستی دختر و پسر ارتباط نداشته باشد یا اطراف خود با این مسئله رو به رو نشود بطور کلی این امر کاملا یک موضوع رایج شده حال ما سعی بر این داریم این موضوع (دوستی دختر و پسر) را مورد نقد و بررسی خود قرار بدهیم.

 

دختران: غالب دختران از دوستي انتظار محبت و توجهي رو دارن كه در حال حاضر و يا بهتره بگم تا زمان پيشنهاد يا قبول پيشنهاد دوستي از اون بي بهره و يا كم بهره اند و بطور کلی هدف ارضاع عاطفی و روحی هست که از طریق رابطه با جنس مخالف در صدد رفع و بدست آوردن اون هستند ولی متاسفانه این برخورد عاطفی و احساسی میتونه زمینه انواع وابستگی سطحی و به تبع اون سوء استفاده به وسیله برخی افراد رو فراهم کنه.

بیشترین آسیب و شکست های عاطفی و روحی رو هم که در بعضی مواقع غیر قابل جبران هستند رو هم دختران متحمل میشند چون از احساسات عمیقتری بر خوردارند.

علاوه بر ضربه های روانی و احساسی ممکن هست مورد سوء استفاده و آسیب جسمی یا جنسی هم بشند که باعث تغییر و ضرر غیر قابل جبرانی در زندگی اونها بشه و نه تنها زندگی آینده اونها رو تحت تاثیر قرار بلکه زندگی فرزندان اونها رو هم چون مادران آینده هستند تحت تاثیر سوء خودش قرار بده.

 

 

پسران : این دسته که بنده هم از این قشر و جنس هستم اغلب دوستی ها با هدف هایی غیر از ارضاع نیاز های عاطفی و روانی هست و در این مورد تفاوت فاحشی با جنس مخالف خودش وجود داره غالب پسران هدفشون ارضاي ميل جنسي و گاهي تنوع در ميل جنسي است.

معناي صحبت من نبود ميل جنسي در دختران و نياز عاطفي در پسران نيست، بلكه ترتيب اهميت و كم رنگ و پر رنگي اين دو مقوله هستش.

به نظر شما چرا در باصطلاح دوستي دختر و پسر غالباً دختران دچار شكست ميشن و در پسران به جز معدودي كه هدفشون ازدواج بوده خیلی کمتر دچار آسیب و ضربه روحی میشند؟
دليل عمده اش اينه كه پسر با قصد و نيت قبلي و با آگاهي از حساسيت دختري كه احساس ميشه نيازمند محبته و از حركاتش مشخصه با تقلب از عناويني چون:
 
- تنها ستاره در كهكشان زندگي من
- تنها ماهي درياي عميق وجود من
- بهانه زندگي من
- تپش قلب من
و ...
باصطلاح مخ دختر رو ميزنه! و دختر نيز كه فطرتاً با گوش و شنيدن و اظهار محبت ارضاع ميشه از اين ارتباط راضيه.گاهي گل و هديه و تبريك روز تولد و ... هم چاشني كار ميشه!!!
 بعد از مدتي پرده از نيت اصلي پسر برداشته ميشه و تقاضاي رابطه جنسي(شرعي يا غيرشرعي) به دختر داده ميشه ...
دختر هم بخاطر اينكه مبادا اين منبع انرژي و تقويت كننده و آرام بخش روح و روان رو از دست بده (غالباً)تن به اين رابطه ميده.اينكه گفتم غالباً چون يك احساس ترس اوليه در دختراني كه سابقه دوستي ندارند بطور ذاتي نهفته است و هم اعتقادات مذهبی و تربیت خانوادگی موجب جلوگیری از این امر میشه و مسلماً عده اي از دختران هم هستندكه خودشون هم بي ميل نيستن اما مسلماً باز در اين امر پيش قدم نميشن!
 
 
عرض بنده به این معنا نیست که تمام پسران با نظر سوء استفاده و شیادی! با دختران ارتباط برقرار میکنند ولی تحقیقات بر این مورد صحه می گذارند که غالبا برای مسائلی غیر از مسائل عاطفی و احساسی ارتباط بر قرار می کنند.
 
 
 
اونچه که از نظر شرع و عرف قابل قبول هست آشنایی به قصد ازدواج اون هم در حریم خاص خودش والا جز ضرر و اشتباه چیزی رو برای هر دو جنس به ارمغان نمیاره.
 
 
.....................................................................................................
پ.ن : همیشه استثنائات در همه ی موارد مباحث داره پس فقط به عموم می پردازیم.
 
پ .ن: معرفي يه سايت خوب در اين زمينه: "مشاور41"
 
 
 
 
یاعلی


+ ;;1:46 PMنويسنده:سید هادی  | 


دلایل عدم برادری شیعه و سنی 

 


دليل اول:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ. يعني: تنها مؤمنين برادر يكديگرند.

انما از ادات حصر مي باشد. به اين معنا که برادري را براي مومنين حصر مي کند. البته معلوم است که منظور در اينجا اخوت نسبي نيست. زيرا که تمامي مومنين با يکديگر برادري نسبي ندارند. بلکه منظور در اينجا اخوت و برادري ايماني مي باشد. و اين نوع از اخوت تنها در مومنين يافت مي شود و لا غير.

مومنين چه کساني هستند؟

طبق روايات فراواني که در اين باب وجود دارد، تنها شيعيان و کساني که ولايت اهل بيت عليهم السلام را قبول کرده اند مومن مي باشند. به عنوان مثال روايت ذيل را نقل مي کنيم:

عَنْ هِشَامِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ لَا أَسْأَلُ عَنْهُ أَحَداً بَعْدَكَ أَسْأَلُكَ عَنِ الْإِيمَانِ الَّذِي لَا يَسَعُ النَّاسَ جَهْلُهُ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صَوْمُ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَةُ لَنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا وَ تَكُونُ مَعَ الصِّدِّيقِينَ (بحارالانوار، ج‏66، ص 5)

پس با توجه به اينکه آيه قران تنها مومنين را برادر يکديگر مي نامد. و از طرفي دلايل فراواني داريم که مومنين تنها شيعيان و مواليان اهل بيت عليهم السلام هستند. لابد هستيم که بگوييم تنها شيعيان با يکديگر برادر مي باشند.

- تنها شيعيان اميرالمومنين عليه السلام مومن محسوب مي شوند.
- تنها مومنين با يکديگر برادر هستند.
پس => تنها شيعيان اميرالمومنين عليه السلام با يکديگر برادرند.

 

 

دليل دوم:

روايات فراواني در کتب فريقين موجود مي باشند که نقل کرده اند رسول الله صلي الله عليه واله فرمودند: من و علي دو پدر اين امت هستيم : أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوْا هَذِهِ الْأُمَّةِ 

در اين روايات تصريح شده است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و اميرالمومنين عليه السلام دو پدر اين امت هستند. وقتي اين دو بزرگوار پدران اين امت باشند افراد اين امت نيز طبعاً مي شوند فرزندان ايشان. يعني رابطه ايشان با افراد اين امت پدر فرزندي مي باشد. و واضح است که رابطه افراد اين امت با يکديگر برادري مي باشد.

حال سوال اينجاست که افراد اين امت چه کساني هستند که با يکديگر برادر مي باشند؟ با توجه به اينکه هر امتي به امام خودش شناخته مي شود. بايد ببينيم که امام امت چه کسي است تا افراد اين امت شناخته شوند. از مسلمات قطعيه ميان ما شيعيان اين است که امام و رهبر، مولا اميرالمومنين عليه السلام. پس کساني که اقتدا به امامشان مولا اميرالمومنين عليه السلام کرده اند از افراد اين امت مي باشند.

مضافاً بر اينکه در خود اين روايت تصريح شده است که من و علي پدران اين امت هستيم. معلوم است کسي که ولايت و امامت مولا اميرالمومنين عليه السلام را قبول ندارد و به عبارت ديگر مولا را پدر خويش نمي داند نمي تواند جزء اين امت باشد.

دليل قطعي ديگري که ثابت مي کند افراد اين امت تنها مومنين و شيعيان اميرالمومنين عليه السلام هستند روايت دومي است که ذکر شد. در اين روايت تصريح شده است که: أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي وَ عَلِيّاً أَبَوَا الْمُؤْمِنِينَ. يعني حضرت صراحتاً ميفرمايند که ما دو نفر پدران مومنين هستيم. و در واقع در اين روايت منظور از "امت" در روايات ديگر را بيان مي کنند. که منظور از امت،مومنين و شيعيان مي باشند.

- پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و مولا اميرالمومنين عليه السلام دو پدر اين امت هستند.
- و مِن الواضح افراد اين امت با يکديگر برادرند.
- افراد اين امت تنها مومنين و شيعيان هستند. و نه کس ديگر.
پس=> مومنين وشيعيان با هم برادرند.

 

ياعلي



+ ;;8:3 PMنويسنده:سید هادی  | 


دعاي ناد علي

*دعاي بسيار زيباي نادعلي كه اگر حاجت مهمي داريد با نيت ۷ مرتبه بخوانيد. *

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

 

 

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ

مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ

کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ

 یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ

 اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ

یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی

 یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُ

تَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا

 مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ

اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ

الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ

 یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ

 وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

 

 

ياعلي



+ ;;7:47 PMنويسنده:سید هادی  | 


بصيرت در نگاه ائمه (سلام الله عليهم) و تفسير كنوني آن!

 

 

 

فاقد البصر فاسد النّظر: كسى كه بصيرت و بينايى ندارد فكر و انديشه‌‌‌‏اش فاسد است.

تفسير كنوني:  كسي كه التزام فكري و عملي به عقايد ما ندارد فاسد است!

 

 

 

لا بصيرة لمن لا فكر له: كسى كه فكر ندارد بصيرت و بينشى ندارد.

تفسير كنوني: هر كه از ما (بر عقيده سياسي ما) نيست بصيرتي ندارد!

 

 

المذنب على بصيرة غير مستحقّ للعفو : كسى كه از روى بصيرت و بينايى گناه كند شايسته و مستحق عفو و گذشت الهى نيست.

 تفسير كنوني: هر كه در انتقاد ما زباني و عملي اقدامي كند مستحق عفو و گذشت حكومتي نيست!

 

 

 

اگر اين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله) را فراموش نمي كرديم هيچ وقت گمراه نمي شديم و اگر گوش كنيم گمراه تر نخواهيم شد:

 

«اني تارك فيكم ثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي فان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا»

 

 

 

منبع احاديث: كتاب غررالحكم

  

« و عجل الله في فرج مولانا صاحب الزمان»

 

 

  

ياعلي


+ ;;12:53 PMنويسنده:سید هادی  | 


ديدگاه اسلام در مورد بردگي

 

 

پاسخي بر شبهه برخي اسلام ستيزان مبني بر عدم آزادي در دين الهي اسلام.

 

 

زماني كه در شرق و غرب و در شبه جزيره عرب بردگان از هيچ حقوق و ارزشي برخوردار نبودند و خارج از ارزش انساني با آنها برخورد مي شد اسلام با ظهور خود برابري انسان ها را مطرح كرد.

اسلام همانطور كه شراب را مرحله اي تحريم كرد بردگي را نيز بصورت مرحله اي از بين برد چون جامعه و فرهنگ آن زمان اجازه ي لغو دفعي و ناگهاني آن را نمي داد و با آن مقابله ميكرد.

 

راهكار اسلام چه بود؟

 

اين دين مبين مسئله ي كنيز و غلام را مطرح كرد كه در مقابل بردگي بود چون كنيزان و غلامان از بسياري از حقوق ها و ارزش ها برخوردار بودند كه بردگان به هيچ وجه از آن برخوردار نبودند.

 

سپس مسئله ي آزاد كردن كنيزان و ثواب آن مطرح شد و احاديث بسياري در مورد ثواب آزاد كردن ايشان از معصومين (سلام الله عليهم) بيان شد.

چنانكه امام حسين (سلام الله عليه) كنيزي را كه براي او فقط شاخه اي گل آورده بود آزاد كرد.

 

 و ضمنا بخاطر داشته باشيم كه مادر بسياري از امامان ما كنيز بودند و از اهميت و احترام ويژه اي برخوردار بودند.

 

و اينگونه همان كنيزان و غلامان نيز همچو اربابان خود آزاد شدند و اين استراتژي و راهكار زيبايي بر لغو رسم جاهلي بردگي توسط اسلام بود.

 

 

يا فاطمه زهرا



+ ;;9:59 PMنويسنده:سید هادی  | 


مقبوليت و مشروعيت

 

 

مقبوليت: به معناي پذيرش اصلي توسط اكثر افراد مي باشد. حال اين مقبوليت از طريق جمع آراء حاصل شود ويا به طرق ديگر.

از جمله نمونه هاي اعطاي مقبوليت به افراد اجماع افراد و انتخاب فرديست كه به او مقبوليت مي دهد.

ركن اصلي داشتن مقبوليت قبول داشتن اكثر افراد است و الا هيچ مقبوليتي حاصل نمي شود.

 

 

مشروعيت: اكثر افراد مشروعيت را دنباله رو مقبوليت مي دانند!!!

ولي مشروعيت ديني از طريق مجاري شرع است كه داده مي شود نه اجماع افراد بر فردي.

آنچه كه به فردي در اجماع و راي داده ميشود مقبوليت است ولي متاسفانه برخي مشروعيت را هم به فرد مي دهند.

حال راه شناخت مشروعيت ديني چگونه است؟

 

از منظر عقايد اسلامي مشروعيت از جانب خداوند داده مي شود نه گردهمايي افراد و اعطاي قداست در ظاهر مشروع به افراد.

در آيات و روايات متعدد مصداق افرادي را كه مشروعيت دارند بارها و بارها بيان شده و از آنها به نام هاي "اولي الامر" ، "وليكم" و... ياد شده است.


 پ.ن: بر اساس آيات و روايات ولي امر و اولي الامر مسلمين خدا و معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) هستند.

 

 

یاعلی



+ ;;11:48 AMنويسنده:سید هادی  | 


نوروز و اسلام

 

احترام و بزرگداشت عيد نوروز در اسلام فراگير است چنانچه روايات بسياري از ائمه بزرگوار در مورد نوروز بيان شده است:

امام صادق(ع) به یکی از اصحابش به نام معلی بن خنیس درباره عید نوروز فرمود: نوروز، روزی است که پیامبراکرم(ص) در غدیرخم برای ولایت امیرالمومنین(ع) از مردم پیمان گرفت؛ روزی است که آن حضرت بر خوراج نهروان پیروز شد و روزی است که قائم ما اهل بیت(علیهم السلام) ظهور خواهد کرد

 

سید بن طاووس(یکی از دانشمندان بزرگ شیعه) که درباره نوروز می نویسد: هنگامی که آغاز آفرینش جهان هستی در مثل چنین روزی است، شایسته است این روز به عنوان روز عید و شادی تلقی شود.

 

از اين گذشته بزرگترين نماد آيين نوروز كه "هفت سين" است فلسفه اي باستاني و اسلامي دارد.

عدد هفت برگزيده  و مقدس است در سفره ي نوروزي انتخاب اين عدد بسيار قابل توجه است. ايرانيان باستان اين عدد را با هفت امشاسپند يا هفت جاودانه مقدس ارتباط مي دادند. در نجوم عدد هفت، خانه ي آرزوهاست و رسيدن به اميدها را در خانه ي هفتم نويد مي دهند. علامه مجلسي مي فرمايند: آسمان هفت طبقه و زمين هفت طبقه است و هفت ملك و فرشته موكل بر آنند. و اگر در موقع تحويل سال هفت آيه از قرآن مجيد را كه با حرف سين شروع مي شود بخوانند آنان را از آفات آسماني و زميني محفوظ مي دارند.

 

با تلفيق فرهنگ ايراني نوروز واسلام فرهنگي زيبا حاصل شد كه نه تنها با يكديگر تناقض نداشتند كه بالعكس زيبايي آن دو چندان شد.نوروز از زمان پيامبر اسلام تا دوره سلسله متاخر ايراني همواره  مورد توجه بوده است. به شهادت تاريخ حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) و حضرت علي (سلام الله عليه) و بزرگان اسلام نوروز را گرامي مي داشتند در دستگاه خلافت عباسي نوروز عظمت خاصي داشت.

 

مجلسي در كتاب زادالمعاد گزارش مي كند كه در كتب غير مشهوره روايت كرده اند كه در وقت تحويل سال اين دعا را بسيار بخوانيد:

 

 

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال

 

یاعلی 



+ ;;2:21 PMنويسنده:سید هادی  | 


آيا اين حاكم را مي شناسي؟

 

او كدام حاكم و امير است كه ميگويد : آيا فقط به همين اكتفا كنم كه به من پيشواي مسلمانان بگويند؟ ولي در سختي هاي روزگار با توده ي مردم همدرد نباشم.

 

اين كدام حاكم است : كه برادر خود را بخاطر يك دينار كه بدون حق، از بيت المال طلب ميكرد مورد باز خواست قرار داد و پيروان و فرمانداران خود را به خاطر يك گرده نان كه به رشوه از ثروتمندي گرفته و خورده بودند تهديد و به محاكمه و دادگاه كشانيد.

 

او كدام سرداريست كه در حمايت از توده ي مردم ميگويد: بخدا سوگند داد ستمديدگان را از ستمكاران بستانم و دماغ ظالمان را با اينكه او را خوش نيايد به خاك بمالم تا او را به سوي سرچشمه ي حق و عدالت بكشانم

 

آيا از فرمانروايي خبر داري : كه خود نان، سير نخورد زيرا كه در كشور او كساني يافت ميشدند كه با شكم سير نميخوابيدند.

  

آيا امير و سرداري را شناخته اي كه : بر زمان و مكان فرمان مي راند ولي به دست خود آسياب را ميچرخاند و ناني خشك درست ميكند كه آن را به زانو ميشكست و كفش خود را به دست خود وصله ميزد.

  

او كدام فرمانده اي ست: كه در ميدان جنگ به پيروانش ميگويد تا آنها شروع نكنند با آنها نجنگيد و اگر به ياري خدا شكست خوردند كسي را كه تسليم شد از پاي در نياوريد و آن را كه فرار ميكند تعقيب ننمائيد و زخمي شدگان را زخمي ديگر نزنيد و ياري كنيد و زنان را آزار نرسانيد.

 

 

آري او علي بن ابي طالب (سلام الله و صلواته عليه) است.

 


پ.ن: چرا حاكمان درس نميگيرند.

 

 

ياعلي   



+ ;;8:3 PMنويسنده:سید هادی  | 


سجده وشادي عايشه در شهادت امام علي (سلام الله عليه)

 

ابوالفرج آغاني در آخر شرح حالات آن حضرت در مقاتل الطالبين آورده: لما ان جاء عايشه قتل اميرالمومنين علي(ع) سجدت.

ترجمه: چون خبر قتل و شهادت اميرالمومنين (ع) به عايشه رسيد سجده (شكر) نمود.

 

محمد بن جرير طبري در حوادث سال چهلم هجري تاريخ خود و همچنين ابوالفرج اصفهاني در آخر حالات آن حضرت در مقاتل الطالبين آورده اند زماني كه خبر شهادت آن حضرت را غلامي به او داد گفت:

 

فالقت عصاها و استقرت بها النوي                  كما قرعينا بالاياب مسافر

 

"القاء عصا"  كنايه از اطمينان قلب و آسودگي خاطر مي باشد كه وقتي آدمي در مكان معيني قلبش آرام و آسوده شد ميگويد القي عصاه

منظور عايشه از گفتن اين شعر آن بود كه خواست بگويد از باب علي (ع) خيالم فارغ و سينه ام باز و فكرم راحت شد.

 

آنگاه از خبر آورنده سوال كرد كه چه كس او را بقتل رسانيد گفتند عبدالرحمن بن ملجم مرادي (لعنة الله عليه) از قبيله بني مراد، فوري گفت "اگر علي دور از من است خبر مرگ او را غلامي آورد كه خاك در دهان او مباد.

 

زينب دختر ام سلمه حاضر بود گفت آيا سزاوار است درباره ي علي (سلام الله عليه) اين قسم خوشحالي كني و چنين كلماتي بگوئي و اظهار فرح و شادماني بنمائي ديد بد شد در جواب گفت: بخود نبودم از روي سهو و نسيان و فراموشي اينطور گفتم چنانچه باز اين حالت به من دست دهد و باز گو نمايم مرا ياد آور شويد تا نگويم.


پ.ن: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا.

 

ياعلي



+ ;;11:51 AMنويسنده:سید هادی  | 


ممانعت نمودن عايشه از دفن امام حسن (سلام الله عليه) در جوار پيامبر

 

در معتبرترين كتب و منابع اهل سنت و شيعيان بيان شده است كه پس از شهادت امام حسن (سلام الله عليه) قصد دفن پيكر ايشان را در جوار قبر مقدس پيامبر را داشتند كه عايشه سوار بر قاطر شد و با جماعتي از بني اميه و غلامان آنها سر راه جنازه ايستادند و گفتند نمي گذاريم امام حسن (سلام الله عليه) را پهلوي قبر پيامبر دفن نماييد ابن عباس به روايت مسعودي گفت تعجب است عايشه از حال تو " آيا كفايت نمي كند تو را روز جمل (يعني سوار شدي به ميدان جنگ آمدي) تا اينكه بگويند مردم روز استر (يعني سوار استر شدي سر راه بر جنازه ي پسر پيغمبر قرار گرفتي) يك روز سوار بر شتر و يك روز سوار بر استر شده حجاب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را پاره كردي تصميم داري نور خدا را خاموش نمائي و حال آنكه خداوند نور خود را به حد كمال ميرساند هر چند مكره طبع مشركين باشد.

 

و بعضي نوشتند به او فرمود : گاهي سوار شتر (جنگ جمل) و روزي سوار استر ميشوي اگر زنده بماني سوار فيل هم خواهي شد (كنايه از اينكه به جنگ خدا خواهي رفت) و ...

 

بني هاشم خواستند شمشير بكشند و آنها را دفع نمايند حضرت امام حسين (سلام الله عليه) جلوگيري نمود فرمود برادرم وصيت نموده حاضر نيستم بقدر شاخ حجامتي در عقب جنازه من خون ريخته گردد- فلذا به امر آن حضرت برگرداندند جنازه را و در بقيع دفن نمودند.

 

منابع :

مروج الذهب اثر علامه مسعودي ص 136 اثبات الوصية

يوسف سبط بن جوزي در ص 22 تذكرة خواص الامه

ابن ابي الحديد در اول ص 18 جلد چهارم شرح نهج البلاغه نقلا از ابوالفرج و يحيي بن الحسن صاحب كتاب المنسب

محمد خداوند شاه در جلد دوم روضة الصفا

واقدي و منوفي احمد بن محمد حنفي در ترجمه تاريخ اعثم كوفي

ابن شحنه در روضة المناظر

 

                                             مظلوم واحسنا

 

ياعلي  


تذکر: هرگونه کامنت توهین آمیز به اسم بنده در وبلاگ شما مردود و جهت خراب کردن اسم دین است. 



+ ;;3:23 PMنويسنده:سید هادی  | 

Template Designer : Green Apple