تبليغاتX
يا علي
بسم الله الهادی الرحیم

                         *ولادت با سعادت حيدر كرار *اسد غالب*

 

                                                            مولا

 

                            علي بن ابي طالب (عليه سلام)

 

                        ****************مبارك******************



+ ;;2:44 PMنويسنده:سید هادی   | 


 

اندکي پيش العربيه گزارش داد بارگاه منسوب به "ابو لولو" توسط دولت ايران بسته شد.

قبر منتسب به قاتل عمربن خطاب(خليفه دوم) "ابولولو" مطابق بيانيه اي که آيت الله تسخيري دبير کل مجمع تقريب مذاهب اسلامي براي اتحاديه جهاني عالمان اسلامي ارسال کرده است؛ بسته شد.

دکتر محمد سليم العوا در گفت و گويي به العربيه مي گويد اين بارگاه عبارت است از قبري قديمي متعلق به يکي از صوفيان ايراني است . اين بارگاه در انتهاي مسيري واقع شده است که فقط کساني که قصد رفتن بر سر آن مزار را داشته باشند به آن مکان مي رسند. دولت ايران چند روز پيش، آن را تعطيل كرده است.

وي افزود تخريب اين بارگاه به اجازه طرف هاي مسئول محلي براي انتقال بقاياي مدفون در آن نياز دارد که اين هم فقط مختص به فرد مسلمان است نه يک شخص مجوسي. بنابراين به زودي ممکن است خبر تخريب بارگاه را هم بشنويم .  به نظر مي رسد اقدام بي سر و صداي اخير ايران در پلمب کردن مقبره منتسب به "ابولولو" احتمالا به مرور و با انتشار گسترده اين خبر، موجب واکنش هايي ميان اقشار مذهبي مردم شده و باعث ايجاد "شوک" مي شود، گروهي را نيز در مخالف با اين اقدام به "اعتراض" تحريک کند. 

وي اضافه ميکند بسته شدن اين بارگاه بنا بر تلاش هايي است که کنفرانس جهاني اتحاد مسلمين داده است.
دکتر محمد سليم العوا گفت نکته اي که ما مطرح کرديم اين بود که اين قبر از جمله موانع تقريب بين شيعه و سني است. ما متوجه شديم که بعضي از مسئولين بزرگ دولتي اصلا اسم اين مکان را نشنيده اند. هنگامي هم که از وجود اين مکان تحقيق کردند و به مسئله پي بردند تصميم بر بستن آن مکان گرفتند و خبر آن را به ما دادند.

آيت الله تسخيري در اين باره ضمن بيانيه اي که براي دکتر محمد سيم العو فرستاده بيان داشته است که نيروهاي ما توانستند به شکر خدا "دري از درهاي فتنه" را ببندند به همين خاطر مسئولين اينجا راه را بر مردم براي زيارت قبر ابو لو بستند و من خواستم که تمام آنچه آنجا موجود است کلا از بين برود.

همچنين تسخيري در گذشته نير در گفتگويي در همين زمينه با شبکه "العربيه" ابو لولو را فردي مجرم که در مدينه نيز بر وي جاري شده ، توصيف کرده بود. تسخيري مدعي شده بود که اصلا جسد ابولولو به ايران منتقل نشده است و قبر موجود در کاشان فقط يک قبر خالي وهمي است که هيچ اعتباري نيز ندارد و کسي هم آن را زيارت نمي کند.

چند هفته گذشته نيز، قبل از بسته شدن اين مقبره پايگاه خبري عربي "اليلاف" خبر بسته شدن مقبره ابولولو را منتشر کرده بود.

***

بابا شجاع الدين ابولولوکاشي" بنا برعقيده مسلمانان چه اهل سنت و چه شيعيان قاتل عمر بن خطاب خليفه دوم است، اما در خصوص سرنوشت ابولولو اقوال متناقضي وجود دارد
 تخريب يا بسته شدن مقبره ابولولو (فارغ از اصالت يا عدم اصالت اين مقبره) به عنوان موضوعي که به مذاق اهل سنت خوش نمي آيد، مي بايست دوطرفه بررسي شود، به اين معنا که مناسب بود در قبال اين حرکت از سوي حاکميت ايران، لااقل فتاواي ضدشيعي برخي از محافل وهابي-سلفي نيز متوقف مي شد.

به نظر مي رسد اقدام بي سر و صداي اخير ايران در پلمب کردن مقبره منتسب به "ابولولو" احتمالا به مرور و با انتشار گسترده اين خبر، موجب واکنش هايي ميان اقشار مذهبي مردم شده و باعث ايجاد "شوک" مي شود، گروهي را نيز در مخالف با اين اقدام به "اعتراض" تحريک کند.


خبرنگار فرارو در تماس با دفتر آيت الله نوري همداني، از مراجع تقليد اين موضوع را پيگيري کرد، حجت الاسلام ناصر احمدي ، روحاني سالخورده اي که در دفتر آيت الله، پاسخگوي سئوالات مردم بود، اصالت مقبره ابولولو را تاييد کرد گفت: من ابولولو را زيارت مي کنم و براي روح وي نيز فاتحه مي خوانم.

حجت الاسلام احمدي با اشاره به خبر پلمب شدن مقبره ابولولو؛ تصريح کرد: در مطلع شدن مراجع از اين حرکت، آنها حتما به دولت تذکر خواهند داد.

اين کارشناس مذهبي کتاب "آسيابي که به جهان گسترش يافت" را کتابي مناسب براي آشنايي با موضوع "ابولولو" معرفي کرد. اين کتاب توسط حوزه علميه مشهد منتشر شده است.

منبع : پايگاه خبري تحليلي فرارو



+ ;;5:5 PMنويسنده:سید هادی   | 


اعجاز قرآن در اعداد:

در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :

۱- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.

۲- كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.

۳- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است

۴- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.

۵-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.

۶- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار

۷- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .

۸- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .

۹- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.

10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.

آيا اينها تصادفي است؟؟؟

تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.

نتيجه:

1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد.

آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟

2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.

3- عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.

حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:

«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»



+ ;;2:28 PMنويسنده:سید هادی   | 


كليپ

در اين كليپ شرتي هاي سعودي سعي دارند زنان شيعه اي را كه در پشت در قبرستان بقيع جمع شده اند را به سرعت متفرق كنند:


(شما در اين كليپ ترس و وحشت شرتي هاي سعودي و احتمالا وهابيوني كه در بين آنها وجود دارند رو مي بينيد)

                       

                                                              دانلود



+ ;;5:47 PMنويسنده:سید هادی   | 


خطبه ي بسيار بسيار ناراحت كننده امام علي خطاب به كوفيان

 

 

به كساني گرفتار شده ام كه چون آنها را مي خوانم جواب نمي دهند. نفرين برشما!

براي نصرت و ياري دين خدا منتظر چه هستيد؟ آيا نيست ديني كه شما را گرد آورد؟

آيا نيست غيرتي كه شما را تكان دهد؟

در ميان شما ايستاده ام و فرياد كنان ياري و همراهي مي طلبم

 ولي سخن مرا گوش نمي دهيد و فرمانم را پيروي نمي كنيد.

سوگند به خدا، در خانه ها بسياريد و در زير پرچم هاي جنگ اندك!

به من خبر رسيد كه لشكر معاويه به شهر انبار وارد شد و يكي از لشكريان آنها به

 خانه ي يك زن مسلمان و يك زن غير مسلمان داخل شده و دست بند و گردن بند او را كنده

 ولي آنها نتوانستند مانع شوند.

اگر مرد مسلماني از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد ، بر او ملامت نيست.

 

 

(( خدا نكند كه امام زمان ( عجل الله فرجه شريف ) ما را اينگونه خطاب كرده باشد و ما توجه نكرده باشيم))      



+ ;;6:21 PMنويسنده:سید هادی   | 


فهم كن گر مومني فضل امير المومنين                               

                                                                      فضل حيدر، شير يزدان، مرتضاي پاك دين

 

فضل آنكس از پيمبر بگذري، فاضل تر اوست

                                                                         

                                                                      فضل آن ركن مسلماني ، امام المتقين

 

آن نبي وز انبيا كس ني به علم او را نظير

                                                                        

                                                                      وين ولي وز اوليا كس ني به فضل او را قرين

 

گر نجات خويش خواهي در سفينه ي نوح شو

 

                                                                     چند  باشي چون رهي  تو بي نواي دل رهين

 

دامن اولاد حيدر گير و از طوفان مترس

 

                                                                      گرد كشتي گير و بنشان اين فزع اندر پسين

 

بي تولا بر علي و آل او دوزخ تو راست

 

                                                                     خوار و بي تسليمي از تنسيم و ازخلد برين

 

 

                                                                                       شاعر: كسايي  



+ ;;6:35 PMنويسنده:سید هادی   | 


تاريخچه وهابيت:

مسلک وهابى منسوب به شيخ محمد فرزند "عبدالوهاب" نجوى است و اين نسبت از نام پدر او "عبدالوهاب" گرفته شده است.

به گفته برخى از دانشمندان، علت اينکه اين مسلک را بنام خود شيخ محمد نسبت نداده اند يعنى "محمديه" نگفته اند. اين است که مبادا پيروان اين مذهب نوعى شرکت با نام پيامبر (ص) پيدا کنند. و از اين نسبت سوء استفاده نمائيد.

شيخ محّمد در سال 1115 هجرى قمرى در شهر "عُيينَه" از شهرهاى "نجد" تولد يافت. پدرش در آن شهر قاضى بود. شيخ از کودکى به مطالعه کتب تفسير و حديث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود که از علماء حنبلى بود، آموخت.

وى از آغاز جوانى بسيارى از اعمال مذهبى مردم "نجد" را زشت مى شمرد در سفرى که به زيارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدينه رهسپار شد در آنجا توسل مردم را به پيامبر در نزد قبر آن حضرت انکار کرد سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به اين قصد که از بصره به شام رود، مدتى در بصره ماند و با بسيارى از اعمال مردم به مخالفت پرداخت، ولى مردم بصره وى را از شهر خود بيرون راندند. در راه ميان "بصره و شام" زبير نزديک بود از شدت گرما و تشنگى و پياده روى هلاک شود، اما مردى از اهل زبير مى خواست از زبير به شام سفر کند ولى چون توشه و خرج سفر به اندازه کافى نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار شهر احسا شد و از آنجا آهنگ شهر حريمله از شهرهاى نجد را نمود.‏

در اين هنگام که سال 1139 بود، پدرش عبدالوهاب از عينبه به حريمله انتقال يافته بود.

شيخ محمد، ملازم پدر شد و کتابهائى نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجد پرداخت به اين مناسبت ميان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنين بين او و مردم نجد منازعات سختى رخ داد و اين امر چند سال دوام يافت تا اينکه در سال 1153 پدرش شيخ عبدالوهاب از دنيا رفت.

شيخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقايد خود و انکار قسمتى از اعمال مذهبى مردم ادامه داد و جمعى از مردم حريمله از او پيروى کردند و کار وى شهرت يافت وى از شهر حريمله به شهر عينبه رفت، رئيس وقت عينبه عثمان شيخ محمد نيز در مقابل اظهار اميدوارى کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کند.

خبر دعوت شيخ محمد و کارهاى او به امير احسا رسيد، وى نامه هايى براى عثمان نوشت که نتيجه اش اين شد که عثمان عذر شيخ محمد را خواست.

شيخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا يارى کنى تمام نجد را مالک مى شوى، اما عثمان از او اعراض کرد و او را از شهر عينبه بيرون راند.

شيخ محمد در سال 1160 پس از آنکه از عينبه بيرون رانده شد رهسپار درعيه از شهرهاى معروف نجد گرديد. در آن وقت امير درعيه محمد بن مسعود (جد آل مسعود) بود وى به ديدن شيخ رفت و عزت و نيکى را به او مژده داد. شيخ نيز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را بوى بشارت داد و بدين ترتيب ارتباط ميان شيخ محمد و آل مسعود آغاز گرديد.

يکى از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگى شيخ اين است که با مسلمانانى که از عقائد کذائى او پيروى نمى کردند، معالمه کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموى آنان ارزشى قائل نبود.

جنگهائى که وهابيان در نجد و خارج نجد از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراِ راه انداختند برهمين پايه بوده، هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن املاک خود قرار مى دادند و الّا به غنايمى که بدست مى آوردنداکتفاء مى کردند.

کسانى که با عقائد او موافقت مى کردند و دعوت او را مى پذيرفتند بايد با او بيعت مى کردند و اگر کسانى به مقابله برخيزند بايد کشته شوند و اموالشان تقسيم گردد، طبق اين رويه از اهالى قريه مضول در شهر احسا سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند.

شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت. و پس از شيخ محمد پيروان او به همين روش ادامه دادند مثلاً در سال 1216 امير مسعود و هابى سپاهى مرکب از بيست هزار مرد جنگى تجهير کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در اين ايّام در نهايت عظمت و شرف بود. زائرين ايرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند، مسعود پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گرديد و کشتار سختى از ملاضمين و ساکنين آن نمود.

سپاه وهابى در شهر کربلا رسوائى به بار آورد و پنج هزار تن را به قتل رسانيدند پس از آن به طرف خزينه هاى مردم امام حسين (ع) حمله ور شده و اموال آنرا به غارت بردند.

از زمانيکه شيخ محمد بن عبدالوهاب عقائد خود را ابراز و مردم را به پذيرفتن آنها دعوت کرد، گروه زيادى از علماى بزرگ به مخالفت با عقائد او پرداختند، نخستين کسى که به شدت با او مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علماى حنبلى محسوب مى شوند.

در خاتمه اين فصل بايد دانست که شيخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و آورنده عقايد وهابيان نيست بلکه قرنها قبل از او اين عقائد بصورتهاى گوناگون از افرادى مانند ابن تيميه و شاگرد او ابن القيم اظهار شده است ولى بصورت مذهب تازه اى در نيامده و طرفداران زيادى پيدا نکرده بود.

ابوالعباس احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه از علماى حنبلى که در 728 هجرى قمرى در گذشته است.

وى عقائد و آرائى برخلاف معتقدات عموم فرقه هاى اسلامى اظهار مى داشت و پيوسته مورد مخالفت علماى ديگر قرار داشت و به عقيده محققين همين عقائد بعداً اساس معتقدات وهابيان را تشکيل داده است.

در مقابل عقائد ابن تيميه از طرف علماء اسلام، بالاخص علماء اهل سنت دو کار صورت گرفت:

1) نقد عقائد و آراء او و تأليف کتب فراوان از جمله اين کتب:

ـ شفاء السقام فى زيارة قبر خير الا نام ـ نويسنده تقى الدين سبکى.

ـ دفع الشبهه ـ تقى الدين المصنى و...

2) مراجع فتوى اهل تسنن در عصر ابن تيميه به تفسيق و تکفير وى برخاسته و او را بدعت گذارى مى دانستند.

غائله ابن تيميه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد و شاگرد معروف او ابن القيم هر چند به ترويج افکار استاد خود پرداخت ولى آثارى از آن باقى نبود تا اينکه فرزند عبدالوهاب تحت تأثير افکار اين تيميه قرار گرفت و آل مسعود براى تحکيم پايه هاى امارت خود در منطقه نجد به حمايت از او برخاستند و باعث زنده شدن و رشد اين افکار گرديد و متأسفانه باعث ايجاد فرقه اى جديد در جامعه مسلمين گرديد.

      ( انشا الله خداوند با ظهور حضرت صاحب الزمان ریششون رو قطع کنه  )



+ ;;7:31 PMنويسنده:سید هادی   | 


شستن يا مسح كردن

در آيه 6 سوره مائده : ( يا ايها الذين... و امسحوا بروسكم و ارجلكم الي الكعبين)
با توجه به كلمه امسحوا كه فعلي امر و ريشه آن ( م س ح ) است و معادل مسح كردن است.
آيا زماني كه گفته مي شود چيزي را مسح كنيد به معناي اين هست كه آن چيز را مستقيما زير
آب قرار بدهيم؟
و چون بين كلمه بروسكم و كلمه ارجلكم  واو عطف يا عاطفه آمده ارجلكم را به  بروسكم معطوف
مي كند يعني مسح كردن هم سر و هم پا ولي متاسفانه در اهل سنت اين امر به هر دليل دقيقا معكوس
عمل مي شود حتي بعضي از فرق اهل سنت قسمت بيشتري از آنچه گفته شده سر را تر مي كنند
ولي در قواعد عربي آن ( ب) كه به بروسكم چسبيده به تصريح بعضي از اهل لغت به معني تبعيض
است يعني فقط قسمتي از سر يا در برخي روايات يك چهارم سر مي باشد ولي همانطور كه گفته
شد بيشتر از مقدار يا حتي گوش ها را هم مسح مي كنند.      

 



+ ;;11:12 PMنويسنده:سید هادی   | 


در این کلیپ یکی از مفتی های بزرگ سوریه اعتراف می کند که نگذاشتند حقیقت شیعه را

بفهمیم.

- : ای آقایان دست ازسر ما بردارید.

شما می توانید با رفتن در روی لینک زیر و راست كليك و Save As كردن آن، آن را دانلود كنيد.

                                                    دانلود

دوستان لطفا براي ترويج حقيقت و افشاي آن اين كليپ را براي ديگران نيز بفرستيد.  يا علي



+ ;;12:20 PMنويسنده:سید هادی   | 


 

۱. معرفى به نام

گاهى شرايط ايجاب مي‌كند كه فردى را به نام معرفى كنند، چنانكه مي‌فرمايد:

و مبشّراً برسولٍ يأتى من بعدى اسمه احمد2،

(عيسى مي‌گويد): من به شما مژده پيامبرى را مي‌دهم كه پس از من مي‌آيد و نامش احمد است.

در اين آيه حضرت مسيح، پيامبر پس از خويش را به نام معرفى مي‌كند و قرآن نيز آن را از حضرتش نقل مي‌نمايد.

2. معرفى با عدد

و گاهى شرايط ايجاد مي‌كند كه افرادى را با عدد معرفى كند، چنانكه مي‌فرمايد:

و لقد أخذ الله ميثاق بني‌اسرائيل و بعثنا منهم اثنى عشر نقيباً ... .3

و خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگيختم.

3. معرفى با صفت

بعضى اوقات شرايط ايجاب مي‌كند كه فرد مورد نظر را با اوصاف معرفى كند، چنانكه پيامبر خاتم را در تورات و انجيل، با صفاتى معرفى كرده است.

الذين يتّبعون الرسول النّبيّ الأمّيّ الذى يجدونه مكتوباً عندهم فى التوراة و الإنجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحلّ لهم الطيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التى كانت عليهم... .4

كسانى كه از رسول و نبى درس ناخوانده‌اى پيروى مي‌كنند كه نام و خصوصيات او را در تورات و انجيل نوشته مي‌يابند، كه آنان را به نيكى دعوت كرده و از بدي‌ها بازشان مي‌دارد، پاكي‌ها را براى آنان حلال كرده و ناپاكي‌ها را تحريم مي‌نمايد و آنان را امر به معروف و نهى از منكر مي‌كند و بارهاى گران و زنجيرهايى كه بر آنان بود، از ايشان برمي‌دارد...

با توجه به اين روش، انتظار اينكه اسامى دوازده‌ امام با ذكر نام و اسامى پدر و مادر در قرآن بيايد، يك انتظار بي‌جا است؛

زيرا گاهى مصلحت در معرفى به نام است و گاهى معرفى به عدد و احياناً معرفى با وصف.

مسائل زيادى وجود دارد كه قرن‌ها ماية جنگ و جدل و خونريزى در ميان مسلمانان شده است، ولى قرآن درباره آنها به طور صريح و قاطع كه ريشه‌كن كننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:

ـ صفات خدا عين ذات اوست يا زائد بر ذات؟

ـ حقيقت صفات خبرى مانند استوارى بر عرش چيست؟

ـ كلام خدا قديم يا حادث است؟

ـ خلقت بر اساس جبر استوار است يا اختيار؟

اين مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولى آن چنان شفاف و قاطع كه نزاع را يك سره از ميان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حكمت آن در اين است كه قرآن مردم را به تفكّر و دقت در مفاد آيات دعوت مي‌كند، بيان قاطع همه مسائل، به گونه‌اى كه همه مردم را راضى سازد، بر خلاف اين اصل است.

معرفى به نام، برطرف كنندة اختلاف نيست

پرسشگر تصور مي‌كند كه اگر نام امام و يا امامان در قرآن مي‌آمد، اختلاف از بين مي‌رفت، در حالى كه اين اصل كليّت ندارد؛ زيرا در موردى تصريح به نام شده ولى اختلاف نيز حاكم گشته است.

بني‌اسرائيل، از پيامبر خود خواستند فرمان‌روايى براى آنان از جانب خدا تعيين كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمين‌هاى غصب‌شده خود را باز ستانند و اسيران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند:

إذ قالوا لنبيّ لهم ابعث لنا ملكاً نقاتل فى سبيل‌الله.5

آنان به يكى از پيامبران خود گفتند: براى ما فرمان‌روايى معين كن تا به جنگ در راه خدا بپردازيم...

پيامبر آنان به امر الهى فرمان‌روا را به نام معرفى كرده، گفت:

إنّ الله قد بعث لكم طالوت ملكاً...6

به راستى كه خدا طالوت را به فرمان‌روايى شما برگزيده است.

با وجودى كه نام فرمان‌روا به صراحت گفته شد، آنان زير بار نرفتند و به اشكال تراشى پرداختند و گفتند:

أنّى يكون له الملك علينا و نحن أحقّ بالملك منه و لم يؤت سعةً من المال...7

از كجا مي‌تواند فرمان‌رواى ما باشد، حال آنكه ما به فرمان‌روايى از او شايسته‌تريم، و او توانمندى مالى ندارد؟...

اين امر، دلالت بر آن دارد كه ذكر نام براى رفع اختلاف كافى نيست، بلكه بايد شرايط جامعه، آماده پذيرايى باشد.

چه بسا ذكر اسامى پيشوايان دوازده‌گانه، سبب مي‌شد كه آزمندان حكومت و رياست به نسل‌كشى بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگيرى كنند، چنانكه اين مسئله درباره حضرت موسي(ع) رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببريده شد

تا كليم‌الله موسى زنده شد

دربارة حضرت مهدي(عج) هم كه اشاره‌اى به نسب و خاندان ايشان شد، حساسيت‌هاى فراوانى پديد آمد و خانه حضرت عسكري(ع) مدت‌ها تحت‌نظر و مراقبت بود تا فرزندى از او به دنيا نيايد و در صورت تولد، هر چه زودتر به حيات او خاتمه دهند.

در پايان يادآور مي‌شويم: همان‌طورى كه گفته شد، قرآن بسان قانون اساسى مي‌باشد و انتظار اينكه همه چيز در آن آورده شود، كاملاً بي‌مورد است. نماز و روزه و زكات نيز كه از عالي‌ترين فرائض اسلام است به طور كلى در قرآن وارد شده و تمام جزئيات آنها از سنّت پيامبر(ص) گرفته شده است.

پى‏نوشت‏ها:

1. سورة نحل (16)، آية 44.

2. سورة صف (61)، آية 6.

3. سورة مائده (5)، آية 11.

4. سورة اعراف (7)، آية 157.

5. سورة بقره (2)، آية 246.

6. سورة بقره (2)، آية 247.

7. همان.

۸. الشیعه دات کام



+ ;;1:5 PMنويسنده:سید هادی   | 

Template Designer : Green Apple



لطفا صداي كامپيوتر را بالا ببريد